فرشته کوچولوی منفرشته کوچولوی من، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره

یه انتظار شیرین دیگه

سیزده به در و پایان 19 ماهگی

94/01/13                                                             روز سیزدهم فروردین صبح زود از خواب بیدار شدیم آماده شدیم و وسایل گل پسری ام جمع و جور کردیم و حرکت کردیم به سمت پارک ایرانیان همین که وارد پارک شدیم دست تو ازمون جدا کردی و خودت شروع کردی به راه رفتن اصلا دوست نداشتی بگیریمت من و بابا ام نوبتی پشت سرت میومدیم که دورادور مواظبت باشیم یعنی چند ساعت همین جوری داشتی واسه خودت راه میرفتی و تو پارک میگشتی جالبه که بعضی موقع ها اصلا جلوی پاتم نگاه نمیکردی و فقط میخواستی بری ت...
21 ارديبهشت 1394

دومین بهار

          از عطر نگاه باغ ها دانستم نام دیگر بهار لبخند خداست ............. امسال دومین بهاریه که در کنارمونی تموم لحظه های با تو بودن برامون لذت بخش و غیرقابل وصف هستند روزای بهاریمون به دید و بازدید سپری شد بهار امسال خیلی حال خوبی داشتیم امیدوارم سال 94 برای همه ی مردم سرزمینم سال پر برکت و نیکویی باشه.                                             اینم یه هفت سین کوچولو برای امیرحسین کوچولوی نازم خیلی موقع عکس گرفتن ازت مشکل دارم ...
18 ارديبهشت 1394

پایان 18 ماهگی

هجده ماهگیت مبارک گل پسر مامان ماشاالله انقد قلقلی شدی اصن نمیزاشتی ازت عکس بگیرم همش حواست به کیک بود که یه دفعه شیرجه بزنی توش آخرم مجبور شدم بزارم تو صندلی غذا اونم با تدابیر شدید امنیتی ...
3 ارديبهشت 1394

هفده ماهگیت مبارک

امیرحسین در حال بازی کردن مثلا هر وقت میخوام ازت عکس بگیرم همش چشاتو میبندی مثلا داری چشمک میزنی جیگر مامان الهی دورت بگردم م م م ای جانم قلقلیه مامان در حال ساز دهنی زدن این ساز دهنی که دستته مال بچگی های باباست که تا الان نگهش داشته حسابی قدمت داره همین که غذات تموم میشه باید فوری از تو صندلی غذات درت بیاریم وگرنه اینطوری گریه میکنی دیگه نمیخوام ازم عکس بگیری همیشه موقع عوض کردن پوشکت وقتی میام بغلت کنم فرار میکنی میری زیر صندلی قایم میشی باید بیام دنبالت از زیرصندلی درت بیارم  اینجام یکی از اون موقع هاست ...
21 اسفند 1393

شانزدهمین ماهگردت مبارک

سلام به گل پسر مامان که دیگه الان آقایی شده واسه خودش قربونش برم  حرف زدنت خیلی پیشرفت نداشته جینگول مامان هنوزم دایره ی لغاتت در حد بابا-دد-آبه گاهی-ماما که تازه میگی و چقدم شیرینه برام وقتی صدای ما ما گفتنت و میشنوم و اه که اینو وقتی خیلی اذیت میکنی ما میگیم اه تو ام سریع تکرارش میکنی خیلی جیغ میزنی مامان انقد که مجبور شدم یه مشاوره برم واقعا بعضی وقتا جیغ کشیدنات آزار دهندست با تمام وجود جیغ میکشی تحمل میکنم ولی به سختی همه چیز و خیلی خوب میفهمی هر کاری میکنیم انقد با دقت بهش توجه میکنی و انجامش میدی که گاهی اوقات خودمون میمونیم چه جوری یاد گرفتی البته بماند که چند بارم سوتی دادم و جنابعالیم سریع یاد گرفتی و ...
24 دی 1393

چهاردهمین و پانزدهمین ماهگرد

سلام سلام به جینگول خان مامان ببخشید که انقد دیر دارم برات آپ میکنم میبینی چه مامان تنبلی داری هر وقت میخواستم بیام برات آپ کنم حوصلم نمیومد هی میگفتم فردا ولی قول میدم دیگه از این به بعد به موقع وبلاگت و به روز کنم گل پسر مامان دو ماه دیگه بزرگتر شدی این روزا فقط دلمون و میبری با شیرین کاریات اگه چند ساعت نبینمت دلم برات یه ذره میشه  خیلی تو این پست چیزی نمیخوام بنویسم امسال دومین شب یلدایی بود که کنارمون بودی ولی من بازم عکس ننداختم ازت ایشاالله سالی دیگه  میخوامت هوار تا ت ا ت ات ا ت ا ...
24 دی 1393

دومین عاشورا

                                            السلام علی الحسین                                                         وعلى علی بن الحسین                                &nbs...
16 آبان 1393